تبليغاتX

کوچه باغ مدرسه

به نام قلم وآنچه می نویسد.

آنچه می نگارد از غصه ها،غمها،شادیها،عشقها،ارزوهاو………

وبه نام اول معلم هستی ،پروردگار بی همتا،او که به ما آموخت،تاهمدرد هم باشیم  وغصه ازدل همدیگر بزداییم. این متن پاسخ به نامه های کوچکی است که باوجودسن کم خود رنجهای بسیاری را تحمل میکنند .ای کاش دنیا آنقدر زیبا میشدکه همه کودکان طعم واقعی زندگی رامی چشیدند.ای کاش همه ی ما، پدرهاومادرهاقدری بیشتر فرزندانمان رامی فهمیدیم .ای کاش پدرها ومادرها می دانستند که مشاجره ی آنها درخانه زندگی راچقدر به کام فرزندانشان تلخ می کند .

ای کاش جامعه قدرانگشتان ظریف وهنرمند این قالیبافان کوچک را می فهمید .کاش این گلهای باغ زندگی ،درسرتاسر این کره ی خاکی ، باهر رنگ ونژادی ،آنگونه که بایدمورد توجه قرار گیرند تا دراین برهه ی زمانی مجبور نباشند تا هرلحظه آرزوی مرگ کنند.

ای کاش روزی همه ی ما،قدراین قلبهای کوچک امادردمند رابدانیم .وای کاش ..


سلام

دختران هنرمند ونازنینم!

دردهایتان راخواندم ونوشتم تا همه بخوانند وحس کنند آنچه راکه شما با آن زندگی می کنید وباآن دست وپنجه نرم می کنید .

در دانه های کوچکم ! من میدانم وباچشم خود بارها درد راازچشمان قشنگتان دیده ام می دانستم که بسیاری ازشماگرسنه به کلاس می آیید .می دانستم که بسیاری ازشمااز دردی پنهان درجسم وروحتان رنج میبرید ومی دانم بسیاری ازشما بارمشکلاتی را بردوش خویش می کشد که شایدبسیاری ازبزرگتر ها زیرآن همه مشقت شانه خم می کنند .

اما دختران عزیزم ! این را بدانید که شادی با وجود غم معنی می یابد وانسان باوجوددرد. نان آور کوچک خانه! به این فکر نکن که چرا تومجبوری برای گذران زندگی خانواده ات قالی ببافی به این بیاندیش که حاصل انگشتان زیبای توطرح زیبا وچشم نواز می شودوهمه ازدیدن این همه ذوق وهنر، انگشت حیرت به لب می گزند . دخترم اگر باچشم دیگر به زندگی بنگری ، دیگرگلهای قالی را نه به رنگ خون دلت ،بلکه به رنگ زندگی می بینی ، چونان آسمان آبی ، آبی وآرام !

دخترم درست است که غمهای تو بزرگ است وقلب کوچکت توان تحمل این همه درد راندارد ،اما این رابدان که خدای تو از غصه هایت بزرگتر است .اوست که به توامید میدهد تاصبورباشی ومنتظر.

منتظر ظهور امامی که روزی می آید وزندگی رارنگی دیگر می دهد.

امامی که می آید وداروی همه قلبهای دردمند دردست اوست  وبا ظهور اوشادی تجلی می یابد .

                             اللهم عجل لولیک الفرج

                                                        دوستدار شما آموزگارتان  

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/18ساعت 22:28  توسط ز.بهری طلایی | 

 

این نوشته ها گزیده هایی از کتیبه های رنج کودکانی است که در بهار کودکی خودودرآغازفصل پر شور وشر نوجوانی خود خزان مرگ را آرزو می کنند.(این مطالب قسمتی از دست نوشتهای دانش آموزان مدرسه ایست که بنده در آنجا تدریس می کنم . آنهم بدون قید نام ونشانی)

 

ای کاش پدرم کمی با من وبرادر وخواهر هایم و بخصوص با مادرم خوش رفتارتر بود .ای کاش برادر هایم با من وخواهرم مهربانتر بودندوبا ما با عصبانیت صحبت نمی کردند.ای کاش من میمردم وچنین روز هایی را نمی دیدم.

 

ای کاش که قالی بافی در خانه ی ما نبود وما هم مجبور نبودیم قالی ببافیم.....کاش که سرمایه ی ما بیشتر می شد وما هم به درسمان ادامه می دادیم ونه اینکه تا پنجم درس بخوا نیم......

 

من از قالی بدم می آید.....از برادرم که مرا مجبور به قالی بافی می کند بیزارم ....دوست دارم که نمیرد فقط از اینجا برود...دوست دارم خودم بمیرم تا او را نبینم.....

 

من صبح با برادرم وخواهرم بلند  میشویم وتا وقتی که به مدرسه می آیم قالی میبافیم.خانم معلم دعا کنید که من بمیرم دعا کنید که الهام خوب شود او بیماری قلبی دارد.دعا کنید من بمیرم ولی الهام خوب شود ......

 

خدایا قالی ای را که در خانه داریم خواهران وبرادرانم را اذیت میکند ای کاش زودتر قالی ما تمام شود.خدایاکاش میشد که قالی بافی نبود ...زیرا بابای من قالی بزرگتری  می زند  وما هم نمی توانیم ببافیم.به خاطرهمین رفته دخترعمویم را بعنوان سرکارگر آورده که خیلی بد اخلاق است.

 

خدایا پدرم مرد خوبی بود اما دوستانش او را  معتاد کردند....او هرشب با مادرم دعوا می کند...دوست دارم پدرم سیگار را کنار بگذارد.....زندگی خیلی سخت است بسیار زیاد.......کاش اصلا به دنیا نیامده بودم....

 

خدایا چرا مادرم مریض است ...چرا او نمی تواند راه برود....چرا با من جایی نمی رود..

 

    خدایا به من یک خواهر بده تا او را بخندانم...وقتی می بینم که بچه هاروزی صد تومان به مدرسه می آورندووخوراکی می خرند.من ناراحت میشوم کاش روز ی هم من پول به مدرسه بیاورم......

 

ای کاش همین امروز امام زمان ظهور میکرد ...ای کاش پدرم کمی مهربانتر بود ........

 

ای کاش من هم یک برادر داشتم وحسرت آنهایی را که برادر دارند نمی خوردم... ای کاش پدرم یک کار خوب پیدا می کرد تا فقط با یک تاکسی قراضه خانه مان را نمی چرخاند........

 

خدایا کمک کن تا خواهرم به آرزویش برسد...کاش که ما یک خانه ی بزرگ داشتیم .....ای کاش خواهرم به جا ی قالی بافی ازدواج کند وبا همسر خود به خانه ی ما بیاید......

 

ای خدای مهربان کمک کن تا صاحب خانه ی ما پول رهنمان را بدهد وما از آن خانه ی تنگ بیرون آییم....

 

ای کاش که من می توانستم درسم را ادامه بدهم...ای کاش ......مشکل ما این است که نمی گذارند تا پنجم بیشتر درس بخوانیم........

 

ای کاش... وای کاش ....................

          ************

خدایا تو اسمع السامعین هستی ...پس بشنو واجابت کن دعای درد مندان را....

                                                                                  ياسميع الدعا  !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/18ساعت 22:23  توسط ز.بهری طلایی | 

اهميت پدر در جنبه الگويي

كودك در مسير رشد از افراد بسياري اثر مي پذيرد و تحت تأثير ديده ها و شنيده هاي بسياري است. همه ي آنهايي كه اطراف او هستند و به نحوي در او اثر دارند مدل و الگوي كودكند . اما پدر از همه ي آنها مهمتر و مؤثرتر است و اين اهميت و تأثير تا سنين نوجواني همچنان بر جاي خويش است .

رفتار پدر در سنين خردسالي فرزند براي او همه چيز است : درس ، اخلاق ، تربيت ، سازندگي يا ويرانگري. طفل همه چيز را از او كسب مي كند: محبت ، شفقت ، وفاداري ، خلوص و صفا ، رشادت و شهامت ، ادب و تواضع ، عزت نفس ، سجاياي اخلاقي ، درستكاري ، پشتكار ، سربلندي ، شرافت ، صداقت و...

اين امر آن چنان از نظر روانشناسان تربيتي گسترش دارد كه برخي از آنها رفتار فرزندان را انعكاسي از رفتار پدران دانسته اند و گفته اند : تو اول كودك خود را به من بنماي تا بگويم تو كه هستي . نحوه استدلال پدر، به كارگيري وسايل و ابزار، كينه توزي و خود خواهي او و... همه در كودك مؤثر است .

بر اين اساس پدران در برابر رفتار شخصي خود مسئولند. و با افكار و رفتارشان كودك را جهت مي دهند ، و موجبات رشد و يا سقوط شخصيت فرزندان را فراهم مي آورند.

وقت گذاري پدر

فرزندان شما نياز به وقت گذاري شما دارند تا از وجود شما و از زمينه هاي انس و الفت شما بهره اي گيرند. راه و روش زندگي را از شما فرا گرفته و طريق زندگي خود را هموار سازند. شما هرچند كه سرگرم و مشغول كار باشيد بازهم به صلاح و مصلحت شماست كه در شبانه روز لااقل نيم ساعت با فرزندتان همراه باشيد، با او حرف بزنيد ، بگوييد و بخنديد، استراحت و تفريح كنيد.

در سايه اين وقت گذاري قادر خواهيد شد رفتار فرزندتان را دريابيد، از ريشه و منشاء آن باخبر شويد، اگر رفتاري ناپسند دارد از آن سر درآورده و راه رفع واصلاح آن را پيدا كنيد . از تمايلات و خواسته هاي او آگاه شويد و در اين رابطه تصميم بگيريد.

كودك در آينده به آن كس دلبسته تر خواهد شد كه با او سابقه انس وارتباط بيشتري داشته باشد. و حرف و سخن آن كس را بيشتر پذيرا خواهد شد كه باب رفافت وملاحظات با او گشاده باشد . و شما در سايه ي اين وقت گذاري موفق خواهيد شد رابطه ي او را با خود ، با اعضاي خانواده و از آن مهم تر با خدا محكم تر سازيد

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/08ساعت 21:26  توسط ز.بهری طلایی | 
 

 

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم.

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد

اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.


پى‏نوشت‏:

1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه

2- بحار، ج 96، ص 377

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/06ساعت 4:24  توسط ز.بهری طلایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
محیطی برای ایجاد ارتباط با دانش آموزان وهمکاران محترم واستفاده ازتجربه والبته نقطه نظرات وبالاخره دادن اطلاعاتی در مورد کار ومحیط آموزش

نوشته های پیشین
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
پیوندها
روانشناسی کودک
آموزش ابتدایی (مدرسه)
مدرسه تبیان
بررسی علل موثردرافت تحصیلی ریاضی ابتدایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

<
بنشين بر لب جوي گذر عمر ببين

فضاي رايگان